مرتضى راوندى
274
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
در كتابهاى مسالك و ممالك كه در قرون سوم و چهارم نوشته شده است ، نام عدهء زيادى از ناخدايان زبردست را ذكر كردهاند . وصفى از اصفهان : « ناصرخسرو » در سفرنامهء خود مىنويسد : « از آنجا برفتيم هشتم صفر سنهء اربع و اربعين و اربعمائه ( 444 ) بود كه به شهر اصفهان رسيديم . از بصره تا اصفهان صد و هشتاد فرسنگ باشد . شهرى است بر هامون نهاده ، آبوهوايى خوش دارد ، و هر جا كه ده گز چاه فرو برند ، آبى سرد خوش بيرون آيد . و شهر ديوارى حصين بلند دارد ، و دروازهها و جنگگاهها ساخته و بر همه بارو و لنگر ساخته و در شهر جويهاى آب روان و بناهاى نيكو و مرتفع و در ميان شهر ، مسجد آدينهء بزرگ نيكو . و باروى شهر را گفتند سه فرسنگ و نيم است ، و اندرون شهر همه آبادان كه هيچ از وى خراب نديدم ، و بازارهاى بسيار . و بازارهاى ديدم از آن صرافان كه اندراو دويست مرد صراف بود . و هر بازارى را دربندى و دروازهاى . و همهء محلتها و كوچهها را همچنين دربندها و دروازههاى محكم و كاروانسراهاى پاكيزه بود . و كوچهاى بود كه آن را « كوطراز » مىگفتند و در آن كوچه پنجاه كاروانسراى نيكو ، و در هريك بياعان و حجره داران بسيار نشسته . و اين كاروان كه ما با ايشان همراه بوديم ، يكهزار و سيصد خروار بار داشتند كه در آن شهر رفتيم . هيچ بازديد نيامد كه چگونه فروآمدند كه هيچجا تنگى موضع نبود و نه تعذر مقام و علوفه . و چون سلطان طغرل بيك ابو طالب محمد بن ميكائيل بن سلجوق رحمة اللّه عليه آن شهر گرفته بود ، مردى جوان آنجا گماشته بود نيشابورى . . . سلطان فرموده بود كه سه سال از مردم هيچچيز نخواهند و او بر آن مىرفت و پراكندگان همه روى به وطن نهاده بودند . . . پيش از رسيدن ما ، قحطى عظيم افتاده بود . اما چون ما آنجا رسيديم ، جو مىدرويدند ، و يك من و نيم نان گندم به يك درم عدل و سه من نان جوين هم . و مردم آنجا مىگفتند هرگز بدين شهر هشت من نان كمتر به يك درم ، كس نديده است . و من در همه زمين پارسىگويان ، شهرى نيكوتر و جامعتر و آبادانتر از اصفهان نديدم . و گفتند كه اگر جو و ديگر حبوب بيست سال نهند ، تباه نشود . » « 1 » وضع اقتصادى اصفهان : ما فروخى در كتاب محاسن اصفهان ، وضع اقتصادى اين شهر را در اواخر عهد ديالمه ، چنين توصيف مىكند : « و از غلبهء مردم و تردد ايشان ، هر چهارسويى عرصهء عرصات و لجهء عمان . از اقمشه و امتعه و سلعتهاء نادر و فاخر گرانمايه بر در هر دكان ، طرائف بغداد و خزهاى كوفه و ديباى روم و شرب مصر ( بفتح شين نام پارچهاى است ) و جواهر طبرستان و پشمينهها و گليمهاى آذربايجان و گيلان و فرشهاى ارمن از زيلو و قالى هرچه بدان ماند از ظروف و اوانى و فرش و اثاث و امتعه و عقاقير و اخلاط و توابل كه هرچيز آن از عالمى به عالمى مىبرند و از افقى به افقى مىكشند . » « 2 » شهر تون : مقدسى اين شهر را ، كه در پنجاه ميلى غربى بالاى قاين است ، محلى پر - جمعيت مىداند ، وى گويد ، مسجدى نيكو دارد و بيشتر اهل آن بافندگانند . ناصرخسرو علوى در
--> ( 1 ) . حكيم ناصر بن خسرو - قباديانى مروزى ، سفرنامهء ناصرخسرو . به كوشش نادر وزينپور ، ص 118 - 117 . ( 2 ) . ترجمهء محاسن اصفهان ص 75